(اهدای عضو ... اهدای زندگی)
(به فاطمه صالح مادری که تمام اعضای پسر مهندسش را که در حادثه ی پروژه ساختمانی مرگ مغزی شد اهدا نمود)
پسرم ! آخرین ستاره من !
می روی از شبم به آسانی ...
به نفس های من چه خواهد داد
زندگی بی تو جز پریشانی ؟
پسرم فکر آسمان هایی
گر چه چشمت به سوی من خیره ست
توی این بخش مرگ مغزی ها !
روز هایم عجیب دلگیر است
قلبت آهسته می زند اما –
نا امیدند از تو دکتر ها
آه ... نفرین به تیر آهن ها !
آه ... لعنت به سنگ و آجر ها !
پسرم مادران بسیاری
از نگاهت اجازه می خواهند
از منی که شکسته ام با درد !
هی خبر های تازه می خواهند
گر چه افتادم از حساب و کتاب ...
عشق مفهومی از ریاضی نیست
به پرنده که آسمان بدهند
به قفس یک دقیقه راضی نیست
حتم دارم تو مثل من هستی
فکر چشمان خیس مادر ها
دوست داری به آسمان برسی
مثل پروانه ها , کبوتر ها ...
تو خودت را به عشق می بخشی
می رسد صبح روشن پیوند
گر چه دور از تو اشک می ریزم
چه می آید به دیگران لبخند !
پسرم با دعای مادر ها
حتم دارم خود خدا با توست
دسته دسته ستاره مدیونت !
چشم من پنج شنبه ها با توست !